چگونه حضرت امام ره آن عمامه کوچکی که با آن نماز شب شان را اقامه می نمود به حقیر دادند! س.م.ر
وچرا بدن مطهر امام خمینی (ره) دو بار کفن شد
روز تشییع
آن روز که ملیونها نفر مرد و زن پیرو جوان پیاده وسواره ماتم زده وسیاه پوش به سمت مصلی تهران ودر مصلی تهران برای شرکت در اقامه نماز میت بر جنازه ی امام به امامت حضرت آیت الله گاپایگانی در جنب وجوشی غیر قابل توصیف بودند ، حقیر دقیق یادم نیست که از کی آنجا بودم ...فقط در خاطرم هست شب که جنازه برای وداع امت با امام در محفظه ای شیشه ای روی کانتری در مصلی تهران بود بنده تنها کسی بودم که همان بالادر کنار آن روی کانتر نشسته بودم واطراف نیز پاسداران برای حفاظت مستقر بودند وحتی بعداً عکسی از خود را در همان بالا کنار بدن مطهر در جایی دیدم که یک نسخه از آنرا هم گرفتم اقوام آن عکس را از منزل ما با تعدادی دیگر از عکس هایی که با مقام معظم رهبری و شهید چمران در جبهه ها داشتم بردند فقط چند تایی باقی ماند.

اما صبح روز تشییع بدن مطهر امام( ره)
هنگام اقامه نماز بر بدن مطهر امام بنده پشت به قبله درست جلوی تابوتی که بدن مطهر امام در آن قرار داشت و در نقطه مقابل حضرت آیت الله گلپایگانی ره قرار داشتم که سمت چپ حقیر مرحوم آقای مرتضایی فر قرار داشت که مکبر بود وپایه بلند گو رابدست گرفته بود وسمت راست عکاس .
پس از اقامه نماز میت حقیر اولین نفری بودم که جلوی تابوت امام ره را گرفته واززمین بلند نمودم . حدود پنج یا شش ما شین حمل تابوت در مصلی بودو یکی از ماشین ها رسمی ومخصوص حمل جنازه بود که البته بدن مطهر حضرت امام را در یک کامیون یخچال دار خاور (شبیه ماشین های حمل گوشت) قرار دادیم وبقیه ماشین ها تشریفاتی بودند و این ترفند برای این بود که خیل عظیم تشییع کنندگان با رفتن دنبال هر ماشین متفرق واز فشار جمعیّت کاسته شود .
آنروز آقای محمد علی انصاری که بیسیم و ورقه ای هم در دست داشت مسئولیت هماهنگی مراسم تدفین را بعهده داشت روی طاق یک آمبولانس سفید نشست وبنده نیز روی طاق همان آمبولانس نشستم با یک دست چراغ گردان آ ژیر آمبولانس را گرفتم وبا دست دیگر آقای انصاری را نگه داشتم وبه دنبال ماشین اصلی حرکت کردیم و...
علت بازگرداندن بدن حضرت امام ره با هلی کوپتر به جماران که با کفن اهدایی مقام معظم رهبری مجددا کفن شد!
قضیه از این قرار بود هنگامی که هر یک از کامیون های خاور صد ها هزار نفر را به دنبال خود بردند و مردم عزادار و عاشق امام ره نیز به این باور که جنازه حضرت امام ره در آن میباشد دنبال آنها رفتند ، عده ای هم که جلو بودند و دیدند که جنازه دراین کامیون اصلی که ما با آن آمبولانس باتفاق آقای انصاری به دنبال آن بودیم می باشد تا کیلومتر ها پیاده و با موتور بدنبال ما آمدند وهر چه دور تر میشدیم و امکان سرعت بیشتری برای کامیون خاور و آمبولانس پیدا می شد مردم عقب می ماندند ونهایتا به اتوبان که رسیدیم فقط موتور سوارها به دنبال ما آمدند و با هماهنگی آقای انصار ی با پلیس از هنگامی که در اتوبان قم از جلوی محل فعلی حرم امام ره گذشتیم جلو ی حرکت موتور سوار ها هم گرفته شد وحدود چهار پنج کیلومتر جلوتر از حرم فعلی که دیگر هیچ خودرو وموتوری نبود دربیابان های اطراف اتوبان هماهنگ شد که توقف شود و جنازه از داخل کامیون به داخل هلی کوپتر منتقل گردد تادر مکان فعلی حرم که آنزمان دور تا دور آن باانبوه کانتر روی هم محصور شده بود وعاشقان امام هم منتظر بودند تا مراسم تدفین را انجام دهند منتقل گردد.
کامیون وآمبولانس ایستاد وهلی کوپتر هم بین زمین وآسمان با فاصله کم ایستاد ، در کامیون خاور باز شد و ابتدا آقای انصاری از حدود بیست نفر از پاسدارانی که با هماهنگی قبلاً در کامیون و(تعدادی دیگر که فکر میکتم حاجی بخشی هم بود جمعا حدود شاید سی نفر)بودند صحبت کرد وآن قدر که در حافظه بنده هست این جملات را گفت:
دیر شده است و مردم منتظر هستند شما را به حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) قسم میدهم با آرامش و فوری بدن مطهر را به داخل هلی کوپتر قرار دهید تا هرچه سریعتر به محل تدفین منتقل شود.(تقریباً با همین مضامین)
تابوت چوبی را به طرف بیرون از کامیون هدایت کردند در این جا نیز چون حقیر بیرون بودم مجدداً توفیق حاصل شد که جلوی تابوت را بگیرم و درست یا نادرست نگاهم به گره های پارچه متقال روی تابوت که از زیر بسته شده بود افتاد و با خود گفتم به عنوان تبرک مقدار اظافی گره را پاره نمایم.!
درهمین فاصله از کامیون تا هلی کوپتر بخشی از پارچه متقال ضخیم با گره محکم که بدن را توی تابوت نگه داشته بود از زیر تابوت پاره کردم ودر پیراهن خود قرار دادم با این عمل ناشایست حقیر گره باز شد وهمزمان جلوی تابوت به داخل هلیکوپتر که باد شدیدی هم از پروانه هایش به پایین میزد هدایت شد وآقای انصاری رفتند داخل وبا خدمه تابوت را به داخل کشیدند وبه بنده گفتند که بروم بالا وسوار هلی کوپتر شوم اما نرفتم وهلی کوپتر در حالی اوج میگرفت که نیمی از تابوت هنوز بیرون بود ...
(بدن مطهر را در تابوت گذاشته بودند وعمامه کوچک امام رابرای دفن بهمراه جنازه روی بدن قرارداده بودند وسپس با آن پارچه متقال ضخیم روی کل تابوت را بسته تا هنگام تشییع بدن خارج نشود)
حقیر و آن پاسدارانی که پایین بودیم نگاهمان به صحنه اوج گرفتن هلی کوپتر و تابوتی بود که نصقش از در هلیکوپتر بیرون مانده بود درهمین حال باد شدید هلی کوپتر پارچه متقال روی تابوت را کنار زد و یک پارچه سیاه از آن بطرف پایین سرازیر شد که همه حیرت زده نگاه میکردنداما...
پارچه سیاه که همان عمامه بود درست در وسط دستان وسینه بنده قرار گرفت که سریع خم شدم و محکم در بغل خود عمامه را نگه داشتم وهمزمان تمام آن پاسداران روی سر بنده ریختند ...
من که در حال خفه شدن بودم واز طرفی حاضر نبودم این صله امام را با کسی شریک شوم وآنها هم رها نمیکردند حتی کارشان به ناسزا گویی به حقیر کشیده شد مجبور شدم بگویم کسی چاقویی بیاورد تا تکه هایی هم به آنها بدهم لذا در همان زیر که در حال له شدن بودم به تمامشان تکه ای از عمامه را بریدم و دادم وبا مابقی آن با پای برهنه ولباس تکه پاره شده وبدن کوفته اشک ریزان کنار اتوبان خلوت ماندم آنها هم با آن خود رو ها رفتند بطرف محل تدفین .
دقایقی بعد موتور سواری آمد و نگهداشت ومرا سوار نمود وتا حرم فعلی رساند و تکه ای هم به او دادم.
دور تا دور حرم با کانتینر که دو تا دوتا روی هم گذاشته بودند محصور شده بود صدای شیون و گریه غوغا میکرد ؛ عزا عزاست امروز روز عزاست امروز خمینی بت شکن پیش خداست امروز و آه و ناله که به همراه گردو غبار به آسمان بلند بود
با همان حال از یکی از کانتینر ها بالا رفتم ودرست همان لحظه ای بود که بنده باچشمان خود صحنه ای را دیدم که ناشی از خیانت من بود وآن این بود که دیدم بدن امام غیر از (از ران تا ناف ) که محکم بسته بودند بر سر دستان انبوه جمعیت بود که همان لحظه بزیر دست و پا سرازیر شد...
نتوانستم طاقت بیاورم بهر صورت خود را به منزل رساندم که شنیدم مجری تلویزیون میگوید :
بدلیل پاره شدن کفن امام جنازه به جماران برگردانده شد وبه دستور آیت الله خامنه ای در کفن تبرکی که معظم له خود اهدا نمودندآماده و با تابوتی آهنی با قفل وبست به بهشت زهرا (س) برگردانده شد.
مابقی ماجرای آنروز از زبان آقای ناطق نوری گفته و نوشته شده و در سایت ها هم میباشد بسیار خواندنی است.
والبته بدن حضرت آیت الله گلپایگانی ره را نیز حقیر با کمک دامادشان حضرت آیت الله صافی با مدیریت آقای بشارتی وزیر کشور وقت به داخل قبر قرار دادم که آن مرحوم نیز صله ای به حقیر دادند! که در فرصتی این خاطره و خاطره ای از تشییع حضرت آیت الله اراکی ره را واز مابقی عمامه و خاطره ای از روز ورود حضرت امام ره به کشور و چگونه در کنار جایگاه امام در بهشت زهرا رفتم وهمچنین گرفتن تکه ای از سنگ خانه خدا هنگام طواف و انگشتر حرز جواد اهدایی مقام معظم رهبری به این حقیرکه در دست دارم و خاطراتی از دفاع مقدس و... خواهم نوشت. انشا الله س.م.ر
